
مقدمه
خیلیها مدعی هستند که : "من با حس و تجربهام تصمیم میگیرم، معمولاً هم جواب میدهد." گاهی راست میگویند. گاهی هم فقط خوششانس بودهاند. به هر حال شامپانزه ها هم می توانند دارت را بسوی خدف پرتاب کنند و دست بر قضا به هدف هم بخورد ولی در هر صورت شامپانزه دارت انداز نیست و تاکنون در مسابقات جهانی هم شرکت نکرده است!
علم شناخت یک تمایز مهم بین دو نوع محیط تصمیمگیری قائل است:
1) محیطهای ساده و منظم
جایی که:
الگوها تکرار میشوند
بازخورد سریع و واضح است
رابطه علت و معلول نسبتاً پایدار است
در اینجا شهود میتواند عالی کار کند.
مثال کلاسیک: آتشنشانهای باتجربه.
گری کلاین در پژوهشهایش نشان داد فرماندههای آتشنشانی در موقعیتهای بحرانی، خیلی سریع و شهودی تصمیم درست میگیرند، چون سالها در یک محیط با الگوهای تکرارشونده و بازخورد فوری تمرین کردهاند. مغزشان واقعاً "الگو" را فرا گرقته است.
یا در کسبوکار:
یک مدیر فروش که 20سال در یک بازار نسبتاً ثابت کار کرده، خیلی وقتها با یک نگاه میفهمد این مشتری جدی است یا خیر. چون هزار بار همان صحنه را دیده و تجربه کرده است.
2) محیطهای پیچیده و نامنظم (مثل بیشتر بازارهای امروز)
اینجا شرایط فرق میکند:
الگوها مدام عوض میشوند
بازخوردها با تأخیر میآیند
شانس، نقش بزرگی بازی میکند
رابطه علت و معلول شفاف نیست
دنیل کانمن دقیقاً همینجا هشدار میدهد:
شهود در چنین محیطهایی قابل اعتماد نیست، حتی اگر فرد خیلی باتجربه باشد. چون مغز دارد الگوهایی را "حس" میکند که یا ضعیفاند یا اصلاً واقعی نیستند.
یک مثال واقعیِ کسبوکاری:
خیلی از مدیران سرمایهگذاری قبل از بحران ۲۰۰۸ میگفتند:
"ما بازار مسکن را میشناسیم. این مدل همیشه جواب داده است."
سالها تجربه داشتند. اعتمادبهنفس هم داشتند.
مشکل؟ محیط عوض شده بود، ولی شهودشان هنوز داشت با الگوهای قدیمی کار میکرد. نتیجه را دیدیم.
یا مثال سادهتر:
استارتاپی که در یک بازار جدید میگوید:
"حسم میگه این ویژگی محصول میترکونه."
این "حس" معمولاً ترکیبی است از داستانهای شنیدهشده، چند تجربه محدود، و کمی آرزو. نه یک الگوی آماری پایدار.
جمعبندی علمی و کاربردی:
شهود وقتی خوب کار میکند که محیط پایدار، تکرارشونده و با بازخورد سریع باشد.
در محیطهای پیچیده، پرنوسان و با عدمقطعیت بالا، شهود اغلب بیشازحد مطمئن و کمدقت است.
تجربه در چنین محیطهایی لزوماً شهود را بهتر نمیکند، فقط اعتمادبهنفس را بیشتر میکند.
برای همین است که در کسبوکار مدرن:
شهود خوب است برای فرضیه ساختن. اما برای تصمیم نهایی، باید کنار داده، مدل، و فکر احتمالاتی قرار بگیرد.
شهود ابزار بقاست. بازار پیچیده، زمینِ شرطبندی است. قاطی کردن این دو، هزینهاش معمولاً بعداً و خیلی واقعی وصول میشود.















