ساعت کاری : 9 الی 17
  • ​​​2461 - 726 - 0921

ویکی تحلیلگر

با ما در ارتباط باشید
naderinavid1@gmail.com​​​​​​​

مقاومت در برابر واقعیت; چرا بعضی تصمیم‌گیران حتی با دیدن شواهد هم نظرشان عوض نمی‌شود؟

 

 

چرا بعضی مدیران و کارشناسان، حتی در برابر داده و شواهد قانع نمی‌شوند؟

 

در بسیاری از سازمان‌ها، تجربه‌ی مشترکی وجود دارد. شما داده می‌آورید، تحلیل ارائه می‌کنید، مثال می‌زنید و حتی پیامدها را هم توضیح می‌دهید. با این حال، طرف مقابل تغییری در نظر یا تصمیم خود نمی‌دهد. این وضعیت معمولاً به کمبود داده و پردازش اطلاعات مربوط نیست. این مساله بیشتر به نحوه‌ی کارکرد ذهن انسان در شرایط قدرت، فشار و ریسک مربوط می‌شود.

پژوهش‌های روان‌شناسی شناختی و علوم تصمیم‌گیری نشان می‌دهد که انسان‌ها همیشه مثل یک تحلیل‌گر منطقی عمل نمی‌کنند. ذهن ما برای «درست فکر کردن» ساخته نشده است. ذهن ما برای «حفظ بقا، جایگاه و تصویر ذهنی از خود» ساخته شده است. همین نکته، بخش بزرگی از مقاومت در برابر شواهد را توضیح می‌دهد.

 

مهم‌ترین عوامل و سوگیری‌های شناختی

 

یکی از مهم‌ترین عوامل، سوگیری تأییدی است. افراد معمولاً اطلاعاتی را می‌پذیرند که باورهای قبلی آن‌ها را تأیید کند و اطلاعات مخالف را نادیده می‌گیرند. در چنین شرایطی، داده‌های جدید نه به‌عنوان «اطلاعات مفید» بلکه به‌عنوان «تهدید» دیده می‌شوند.

 

عامل مهم دیگر، استدلال انگیزشی است. در این حالت، ذهن به‌جای این‌که به‌دنبال کشف واقعیت باشد، به‌دنبال دفاع از نتیجه‌ای می‌رود که از قبل دوست دارد به آن برسد. فرد ممکن است از نظر فنی با شما موافق باشد، اما از نظر روانی حاضر به پذیرش پیامدهای آن نباشد.

 

موضوع بعدی، حفاظت از هویت و جایگاه حرفه‌ای است. برای بسیاری از مدیران و افراد قدرتمند، بعضی تصمیم‌ها بخشی از هویت شغلی آن‌ها شده است. پذیرش این‌که یک تصمیم اشتباه بوده است، می‌تواند به‌معنای تهدید اعتبار، نفوذ یا سابقه‌ی مدیریتی آن‌ها باشد. مغز انسان در برابر چنین تهدیدی، به‌طور طبیعی حالت دفاعی می‌گیرد.

 

سوگیری وضع موجود و اثر هزینه‌ی ازدست‌رفته نیز نقش مهمی دارند. وقتی سازمان یا یک مدیر سال‌ها روی یک مسیر سرمایه‌گذاری کرده است، تغییر مسیر از نظر روانی شبیه «اعتراف به اشتباه» دیده می‌شود. حتی اگر شواهد نشان بدهد ادامه‌ی مسیر اشتباه است، ذهن ترجیح می‌دهد همان راه قبلی را ادامه دهد.

 

در بعضی موارد، اعتمادبه‌نفس کاذب و اثر دانینگ–کروگر هم وارد بازی می‌شود. برخی افراد پیچیدگی مساله را دست‌کم می‌گیرند و تصور می‌کنند که موضوع ساده‌تر از آن است که نیاز به بازنگری جدی داشته باشد. در نتیجه، داده‌های جدید را غیرضروری یا بیش‌ازحد نظری تلقی می‌کنند.

در نهایت، زیان‌گریزی هم عامل مهمی است. انسان‌ها معمولاً زیان‌های احتمالی تغییر را بسیار بزرگ‌تر از منافع احتمالی آن می‌بینند. به همین دلیل، حتی یک پیشنهاد منطقی و مبتنی بر شواهد هم می‌تواند در ذهن تصمیم‌گیرنده، به‌عنوان یک ریسک خطرناک دیده شود.

 

پس ریشه این عارضه از کجاست؟


در بسیاری از موارد، مساله از ضعف داده یا تحلیل نیست. ریشه این مهم ادر برخورد ذهن انسان با قدرت، هویت، سابقه و ترس از ریسک ناشی می‌شود. گاهی فرد در سطح منطقی می‌فهمد که استدلال شما درست است، اما در سطح روانی و سازمانی، توان پرداخت هزینه‌ی پذیرش آن را ندارد.

 

 

 

چگونه با این افراد رفتار حرفه‌ای‌تری داشته باشیم؟

 

  • بهتر است بحث را از "چه کسی درست می‌گوید" به "کدام گزینه بهتر کار می‌کند" منتقل کنیم. این کار فشار روانی و تهدید هویتی را کاهش می‌دهد.

 

  • استفاده از تکنیک پیش‌مرگ می‌تواند بسیار مفید باشد. می‌توان از تیم یا مدیر پرسید که اگر این تصمیم شکست بخورد، محتمل‌ترین دلایل آن چه خواهد بود. این روش به افراد اجازه می‌دهد بدون موضع‌گیری دفاعی، درباره‌ی ریسک‌ها فکر کنند.

 

  • بهتر است شواهد را به زبان ریسک و پیامد ترجمه کنیم، نه فقط به زبان نظریه و مدل. بسیاری از مدیران با زبان پیامدهای عملی ارتباط بهتری برقرار می‌کنند.

 

  • نمایش بصری داده‌ها معمولاً اثرگذارتر از گزارش‌های طولانی است. یک نمودار ساده از روندها می‌تواند بیش از چندین صفحه تحلیل ذهن را درگیر کند.

 

  • پیشنهاد تغییرات کوچک و کم‌ریسک می‌تواند مقاومت را کاهش دهد. وقتی هزینه‌ی روانی عقب‌نشینی کم شود، احتمال آزمودن مسیر جدید بیشتر می‌شود.

 

  • همچنین می‌توان از خود افراد خواست که شواهد نقض‌کننده‌ی نظرشان را تعریف کنند. این کار به کاهش سوگیری تأییدی کمک می‌کند و گفت‌وگو را منطقی‌تر می‌کند.

 

  • در نهایت، ساختن ائتلاف در سازمان معمولاً مؤثرتر از تقابل مستقیم است. تغییر نظر در جمع هم‌سطح‌ها برای افراد قدرتمند کم‌هزینه‌تر از تغییر نظر در برابر یک منتقد تنها است.

 

چطور تشخیص بدهیم فرد درگیر این نوع مقاومتِ شناختی است؟

 

  • وقتی فرد دائماً معیارها را تغییر می‌دهد تا نتیجه عوض نشود، می‌توان به این مقاومت شک کرد.
  • وقتی به‌جای نقد داده، به نیت یا جایگاه ارائه‌دهنده حمله می‌کند، می‌توان این الگو را دید.
  • وقتی فقط شواهد همسو با نظر خودش را می‌پذیرد، نشانه‌ی روشنی از سوگیری تأییدی دیده می‌شود.
  • وقتی می‌گوید «قبول دارم، اما…» و در عمل هیچ تغییری رخ نمی‌دهد، می‌توان این مقاومت را تشخیص داد.
  • وقتی هزینه‌های گذشته را دلیل ادامه‌ی مسیر می‌داند و نه شواهد فعلی را، این الگو کاملاً آشکار می‌شود.

 

جمع‌بندی

 

در بسیاری از سازمان‌ها، اختلاف نظرها نبرد میان «منطق و بی‌منطقی» نیست. این اختلاف‌ها اغلب نبرد میان "شواهد" و "هویت، قدرت و ترس از تغییر" هستند. مدیری که این واقعیت را بفهمد، فقط بهتر تحلیل نمی‌کند. او بهتر گفت‌وگو می‌کند، بهتر متقاعد می‌کند و تصمیم‌های پخته‌تری می‌گیرد.

 

 

 

 

 

نوشته های اخیر

دسته بندی ها