
مقدمه :
ذهن انسان در زمان ترس چگونه تصمیم میگیرد؟
ترس یک احساس ساده نیست؛ یک حالت عصبی–زیستی پیچیده است که مستقیماً نحوه تصمیمگیری انسان را تغییر میدهد. برای فهم تصمیمگیری در زمان ترس، باید به تعامل سه بخش کلیدی مغز توجه کنیم:
آمیگدالا، قشر پیشپیشانی و سیستم هورمونی استرس.
۱. فعال شدن سیستم تهدید
وقتی مغز محرکی را تهدیدآمیز تفسیر میکند (خطر جانی، اقتصادی، اجتماعی یا آینده مبهم)، آمیگدالا فعال میشود.
آمیگدالا نقش آژیر خطر را دارد، نه تحلیلگر منطقی.
در این مرحله:
سرعت پردازش بالا میرود.
دقت تحلیلی کاهش مییابد.
مغز به دنبال "کاهش فوری خطر" میگردد، نه بهترین انتخاب بلندمدت.
۲. تضعیف تصمیمگیری منطقی
همزمان با فعال شدن آمیگدالا، کارکرد قشر پیشپیشانی کاهش مییابد. این ناحیه مسئول موارد زیر است:
تفکر عقلایی
ارزیابی پیامدها
تصمیمگیری پیچیده
در شرایط ترس:
تصمیمها سریعتر، اما سطحیتر میشوند.
ذهن به سمت گزینههای آشنا، امن یا اجتنابی میرود.
ریسکپذیری یا بیشازحد کاهش مییابد یا ناگهانی و غیرعقلایی میشود.
۳. نقش هورمونهای استرس
ترشح کورتیزول و آدرنالین باعث میشود بدن وارد حالت "بقا" شود:
تمرکز کوتاهمدت افزایش مییابد.
حافظه کاری تضعیف میشود.
آیندهنگری محدود میگردد.
از نظر زیستی، مغز فرض میکند:
"اگر زنده بمانم، بعداً فکر میکنم."
۴. الگوهای رایج تصمیمگیری در ترس
در این وضعیت، تصمیم گیری های ما، معمولاً یکی از این الگوها را دارند:
اجتناب: به تعویق انداختن تصمیم.
چسبندگی به وضعیت موجود: حتی اگر بد باشد.
تصمیمهای تکانهای: با هدف پایان سریع اضطراب.
پیروی از جمع: چون بار مسئولیت کمتر میشود.
۵. آیا این تصمیمها اشتباهاند؟
نه لزوماً.
این تصمیمها نه برای کیفیت زندگی یا موفقیت بلندمدت، بلکه برای بقای کوتاهمدت طراحی شدهاند. مشکل زمانی ایجاد میشود که ترس مزمن شود و مغز برای مدتی در همین حالت باقی بماند.

مدیران در شرایط ترس چگونه تصمیم میگیرند؟
مدیران از نظر زیستی تفاوتی با دیگر انسانها ندارند. تنها تفاوت این است که تصمیمهای آنها اثر جمعی دارد.
در شرایط بیثباتی اقتصادی، تهدید شغلی، فشار بالادستی یا ابهام سیاسی–بازاری، مغز مدیر وارد همان حالت ترس میشود:
فعالسازی آمیگدالا، تضعیف قشر پیشپیشانی و افزایش هورمونهای استرس.
اما این وضعیت در سطح مدیریتی، الگوهای مشخصی از تصمیمگیری ایجاد میکند.
الگوهای رایج تصمیمگیری مدیران در ترس
۱. محافظهکاری افراطی
مدیر تصمیمی نمیگیرد مگر اینکه:
صددرصد قابل دفاع باشد
مسئولیت شخصی را به حداقل برساند
نتیجه: از دست رفتن فرصتها.
۲. چسبندگی به وضعیت موجود
حتی اگر مدل فعلی ناکارآمد باشد، حفظ آن «کمریسکتر» به نظر میرسد.
۳. تصمیمهای کوتاهمدت و واکنشی
تمرکز از استراتژی بلندمدت به:
بقا
کاهش هزینه فوری
خاموشکردن بحرانهای لحظهای شیفت میکند.
۴. انتقال مسئولیت تصمیم
ارجاع مداوم تصمیمها به:
مدیران میانی
مشاوران
دستورالعملهای بالادستی با هدف کاهش بار روانی ترس.
چرا این تصمیمها خطرناکاند؟
چون ترس:
افق زمانی را کوتاه میکند.
خلاقیت را میکُشد.
ریسک عقلایی را با ریسک صفر اشتباه میگیرد
مدیری که دائماً در حالت ترس تصمیم میگیرد، سازمان را وارد چرخه انجماد میکند.
جمعبندی مدیریتی
تصمیمهای ترسمحور معمولاً عقلانی به نظر میرسند، اما در واقع حاصل کاهش ظرفیت شناختی هستند. مدیریت مؤثر در بحران، حذف ترس نیست؛ توانایی تصمیمگیری در حضور ترس است.















